خرید بک لینک
باید بگویم آنقدر ژلوفن بخور که خوابت ببرد مامان ها وقتی یکدفعه در اتاق بچه هایشان را باز میکنند و یک لیوان چایی،یا یک بشقاب کیک یا میوه دستشان است دو حالت بیشتر ندارد...یا بچه شان دارد کار مهمی انجام میدهد یا خودشان کار مهمی با آنها دارند...در اتاقم باز شد و من کار مهمی انجام نمیدادم که مامان وارد شد.با یک بشقاب میوه یا یک لیوان چایی یادم نیست.فقط مامان وارد شد و گفت میخواهد یک راز به من بگوید.رازی ک همه ی مامان ها یک روز باید به دخترانشان بگویند.نشست روبرویم و آرام شروع کرد به حرف زدن:دخترها وقتی به یک سنی برسند،ماهی یک هفته یک دردی میپیچد توی دلشان و...

برچسب: نویسنده: یاسین حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 15:44

در گیرودار 40سالگی بعد از یک روز سخت کاری و خلاصی از ترافیک به خانه می آیی درب را باز میکنی منتظر نگاه خندانش هستی همین هم می شود همان لبخند همیشگی که تورا از هر خستگی روزانه رها می کند به این فکر میکنی که چقد سختی کشیدی چقد تنهایی کشیدی تا بتوانی این روزها را کنارش باشی و کنارت باشد کتت را درمی آوری آبی به صورت میزنی برایت چای میریزد از همان هایی که دووس داری و عطر هل دارد می نشیند کنارت پیشانی اش را میبوسی حس داشتن آرامش در کنارش همانی که همیشه میخواستی اما ناگهان خانه چقد آرام به نظر می رسد امروز از آن دخترک بازیگوشه لجبازه همیشگی انگار خبری نیست سر

برچسب: نویسنده: یاسین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 مرداد 1400 ساعت: 18:44

❤ بهتــرین حــــِس اینه کـــه ...

برچسب: نویسنده: یاسین حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 مرداد 1400 ساعت: 18:44

صفحه بندی